جستجو در مقالات منتشر شده


8 نتیجه برای حسن زاده

فرود صالحی، محمدمهدی حسن زاده طاهری، حمیده ریاسی،
دوره 14، شماره 2 - ( تابستان 1386 )
چکیده

کیست های کبدی، بیماری های غیرشایعی می باشند که امروزه به کمک فناوری جدید تصویربرداری، به سادگی قابل تشخیص و درمان می باشند. کیست های کلدوکال، اتساعات مادرزادی مجاری صفراوی می باشند که مجاری داخل و یا خارج کبدی را درگیر می سازند. بروز این دسته از کیست ها در آمریکای شمالی به یک در 150 هزار تولد زنده در سال می رسد. این ناهنجاری غیرشایع در نوزادان نژاد آسیایی و در جنس مونث بیشتر مشاهده می شود. در این مقاله، یک مورد از کیست های کلدوکال مادرزادی نادر گزارش می گردد. بیمار،‌ نوزاد دختر 16 ماهه ای است که در شهر زاهدان با شکایت توده شکمی بزرگ شونده ای به بیمارستان علی ابن ابیطالب (ع) ارجاع گردید. در معاینات فیزیکی به عمل آمده، توده قابل لمسی در ربع فوقانی و راست شکم بدون همراهی با یرقان و مدفوع بدون رنگ احساس گردید. رادیوگرافی شکمی، اتساع مجرای صفراوی خارج کبدی و کیستی به ابعاد 110´85´97 و حجم 400cc را در زیر کبد نشان داد که به کمک MRI و MRCP نیز تایید گردید. بیمار با تشخیص کیست کلدوکال تیپ III (کلدوکوسل) تحت عمل جراحی لاپاراتومی قرار گرفت و کیست پس از تخلیه، به طور کامل بریده و خارج گردید؛ سپس مجاری صفراوی ترمیم شدند. بیمار با حال عمومی خوب از بیمارستان ترخیص گردید و پیگیری وضعیت او عوارض بعد از عمل، از قبیل بدخیمی، تنگی مجرا، کلانژیت و سنگ صفراوی را نشان نداد.
حمید رضا ریاسی، محمد مهدی حسن زاده طاهری، غلامرضا شریف زاده، فاطمه حسین زاده چهکندی،
دوره 15، شماره 4 - ( زمستان 1387 )
چکیده

زمینه و هدف: صرع پس از سکته مغزی، دومین عامل بیماریهای سیستم عصبی مرکزی است و حدود 5/0 تا 1% مردم دنیا به این بیماری مبتلا می‌باشند و علت آن تخلیه الکتریکی غیرطبیعی در گروهی از نرون‌های مغزی است که باعث بروز تشنج‌های مکرّر می‌شود. از آنجا که اپیدمیولوژی این بیماری با توجه به عوامل مختلفی از قبیل ساختار هرم سنی، نوع و روش تغذیه، تفاوتهای جغرافیایی و غیره متفاوت می‌باشد، بررسی آن در هر منطقه‌ای به منظور تسهیل در تشخیص و درمان آن ضروری به نظر می‌رسد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اپیدمیولوژیکی و برخی جنبه‌های بالینی بیماری صرع در بیماران مبتلا به صرع در شهر بیرجند انجام شد. روش تحقیق: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی، 222 بیمار مبتلا به صرع که در فاصله زمانی سالهای1383 تا 1385 در بیمارستان ولی‌عصر (عج) بیرجند بستری شده بودند، مورد بررسی قرار گرفتند. داده‌ها پس از جمع‌آوری و ثبت در پرسشنامه، با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون Chi-Square در سطح معنی‌داری 05/0P≤ مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند. یافته ها: در این پژوهش از 222 بیمار مورد مطالعه 5/59% مذکر و 5/40% مؤنث بودند. از نظر شیوع سنی، بیشترین فراوانی نسبی مربوط به بیماران 10-19 ساله (9/36%)، و پس از آن 20-29 ساله (9/23%) و کمترین فراوانی مربوط به افراد بین 50-59 سال (7/2%) بود. از نظر سن شروع بیماری، بیشترین فراوانی (7/38%) مربوط به افراد بین 0-9 سال و پس از آن بین 10-19 سال (4/37%) و کمترین میزان مربوط به سنین 50-59 سال (4/1%) بود. از نظر نوع تشنج، 4/51% بیماران تشنج ژنرالیزه و 6/48% تشنج فوکال داشتند. از نظر دست غالب، 5/77% راست دست و 5/22% چپ دست بودند. در این مطالعه بین نوع تشنج و سنّ شروع بیماری، جنس، دست غالب و سابقه فامیلی ارتباط معنی‌داری وجود نداشت. نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این تحقیق با توجه به بالا بودن موارد بیماری در سنین فعال جامعه و تأثیرات نامطلوب آن بر زندگی افراد، برای شناسایی بهتر و بررسی دقیق‌تر بیماری صرع در این منطقه، مطالعه‌ای گسترده‌تر با تعداد موارد بیشتر و در فاصله زمانی طولانی‌تر پیشنهاد می‌گردد.
محمد افشار، محمد مهدی حسن زاده طاهری، محمد حسین داوری، فاطمه حقیقی، سید علیرضا سعادتجو، عبدا.. امینی، فرنوش شریفی مود،
دوره 16، شماره 1 - ( بهار 1388 )
چکیده

  زمینه و هدف: آب مروارید یک بیماری چشمی بسیار مهمّی است که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه موجب کوری می‌گردد. به منظور بررسی عوامل پیش‌برنده و جلوگیری‌کننده از آب مروارید، ابتدا نیاز به یک مدل تجربی می‌باشد. مطالعات مختلف نشان داده‌اند که ایجاد آب مروارید با استفاده از بعضی گلوکوکورتیکوئیدها مثل دگزامتازون (DEX) می‌تواند مدل بسیار خوبی از آب‌مروارید را ارائه دهد. مطالعه حاضر با هدف ایجاد یک مدل تجربی مناسب از آب مروارید انجام شد.

  روش تحقیق: در این مطالعه تجربی از 120 عدد تخم مرغ نطفه‌دار در طیّ سه دوره متوالی (40 تخم مرغ در هر دوره) استفاده شد. در هر دوره 40 عددتخم مرغ به چهار گروه آزمایشی تقسیم شدند. گذاشتن تخم مرغ‌ها در داخل انکوباتور، روز اول جنینی جوجه‌ها محسوب گردید. دمای انکوباتور 5/37 درجه سانتیگراد و رطوبت نسبی آن 68% بود. گروه اول به عنوان شاهد، نرمال سالین (حلال داروی DEX ) و گروه‌های دوم، سوم و چهارم تجربی به ترتیب 01/0، 02/0، و 04/0 میکرومول دگزامتازون را در روزهای چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم جنینی دریافت نمودند. 48 ساعت بعد از تزریق دارو به داخل تخم مرغ‌ها، جنین‌ها از داخل تخم مرغ‌ها تخلیه شدند و عدسی آنها استخراج گردید و با استفاده از استریو میکروسکوپ SZX ، مورد بررسی ماکروسکوپی قرار گرفتند تا نوع آب مروارید و درجه (5 درجه تعریف شده) آن مشخص گردد؛ سپس عدسی‌ها با استفاده از روش رنگ‌آمیزی هماتوکسیلن و ائوزین (H&E) مورد بررسی میکروسکوپی قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS و آزمو‌ن فیشر در سطح معنی‌داری 05/0 P< مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

  یافته‌ها: این مطالعه نشان داد که استفاده از داروی دگزامتازون به میزان µM 02/0 در روزهای 15 و 16 دوره جنینی می‌تواند منجر به تولید آب مروارید در 95% از عدسی‌ها گردد؛ همچنین استفاده از این دارو به میزان µM 04/0 در روزهای 15 و 16 جنینی می‌تواند به ترتیب موجب بروز آب مروارید در 100% و 95% از عدسی‌ها گردد. بین مقادیر مصرفی فوق با گروه شاهد اختلاف معنی‌داری از نظر آماری وجود داشت (001/0> P ) ولی بین میزان فراوانی آب مروارید در بین گروه‌های تجربی اختلاف معنی‌داری وجود نداشت.

  نتیجه‌گیری: تزریق µM 04/0 داروی دگزامتازون می‌تواند به عنوان مناسب‌ترین مقدار به منظور ایجاد آب مروارید در روز 15 دوره جنینی مطرح گردد.


محمد مهدی حسن زاده طاهری، محمد حسن پور فرد، نوید ربیعی، سید امیر رضا قریشی، نعیم روانبخش،
دوره 20، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

(LDL)  زمینه و هدف: آترواسکلروز، عامل اصلی مرگ و میر در بیماران قلبی- عروقی بوده و وابستگی پاتوژنز آن به افزایش سطح ‌کلسترول با دانسیته‌ پایین  

اثبات شده است. درمان بیماری‌های قلبی- عروقی به کمک داروهای ‌شیمیایی، دارای عوارض ‌جانبی متعدّد می‌باشد؛ از این‌ رو، گرایش به استفاده از گیاهان‌ دارویی برای درمان این بیماری‌ها رو به افزایش می‌باشد. با توجه به اینکه در طبّ‌ سنتی، دانه‌ گیاه‌ اسپند به‌عنوان کاهنده چربی‌های خون مورد استفاده قرار می گیرد؛ بنابراین مطالعه ‌حاضر با هدف تعیین اثر عصاره‌های آبی و اتانولی دانه‌اسپند بر پروفایل چربی‌های ‌خون طراحی و اجرا گردید..

  روش تحقیق: پژوهش تجربی حاضر، بر روی 18 سر رت که به‌طور تصادفی در 3 گروه 6 تایی شامل: دو گروه ‌آزمایش و یک گروه کنترل دسته‌بندی شده بودند، انجام شد. گروه‌های آزمایشی I و II به‌ترتیب روزانه برای 30 روز، با 3 میلی‌لیتر مایع محتوی mg/kg 100 عصاره ‌آبی و اتانولی دانه‌ اسپند گاواژ می‌شدند و گروه III به‌عنوان شاهد منفی، معادل حجم عصاره ‌مصرفی گروه‌های آزمایش، آب ‌مقطر دریافت می‌نمود. در پایان آزمایش، رت‌ها بیهوش شده و خون‌گیری از آنها انجام شد و میزان چربی‌های خون آنها شامل: تری‌گلیسرید (TG) ، کلسترول‌ تام (TCL) و کلسترول‌های LDL و HDL اندازه‌گیری و میزان‌کلسترول VLDL آنها نیز محاسبه گردید. اطلاعات به‌دست‌آمده، با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS (ویرایش 5/11) و به کمک آزمون‌های Anova و Tukey ، در سطح معنی‌داری 05/0 P< تجزیه و تحلیل شدند.

  یافته‌ها: یافته‌ها نشان ‌دادند که میزان کلسترول LDL در گروه‌های آزمایشی I و II به‌ترتیب: 3/4 ± 8/36 و 3/4 ± 8/35 و در گروه‌ کنترل 6/4 ± 3/44 بود و اختلاف میزان کلسترول LDL در گروه‌ آزمایشی I با گروه کنترل (025/0= P ) و در گروه آزمایشی II با گروه کنترل (012/0 P= ) هر دو معنی‌دار بود. سایر چربی‌های خون در مقایسه با گروه کنترل، اختلاف معنی‌داری نشان‌ ندادند.

  نتیجه‌گیری: مصرف ‌خوراکی دانه‌اسپند، می‌تواند کلسترول LDL را به‌طور‌ معنی‌داری کاهش‌دهد و اثر عصاره الکلی‌ گیاه، مؤثرتر از عصاره‌آبی آن می‌باشد.


سهیلا رحیمی فردین، معرفت سیاه کوهیان، بابک نخستین روحی، حسن فرهادی، نسرین شهروان، ظریفه حسن زاده،
دوره 21، شماره 3 - ( پاييز 1393 )
چکیده

زمینه و هدف: استرس اکسایشی، منشأ بسیاری از بیماری‌ها به‌ویژه در افراد چاق است. امروزه محقّقین برای جلوگیری از تولید رادیکال‌های آزاد، بر مصرف آنتی‌اکسیدان‌های گیاهی به‌ویژه پلی‌فنول‌ها متمرکز شده‌اند؛ از این‌‌رو، مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر مصرف بلندمدّت مکمّل انار بر ظرفیت آنتی‌اکسیدان تام و پراکسیداسیون لیپیدی در مردان دارای اضافه ‌وزن انجام شد. روش تحقیق: در این مطالعه، 20 نفر مرد دارای اضافه‌ وزن، در یک طرح نیمه‌تجربی دوسوکور، به‌صورت تصادفی در دو گروه مکمّل انار (200 میلی‌گرم) و شبه دارو قرار گرفتند و به مدت دو ماه به‌صورت سه جلسه در هفته با شدت 70 درصد Vo2max دویدند؛ سپس نمونه‌های خون وریدی (قبل، بعد از 4 و 8 هفته) از آنها برای اندازه‌گیری ظرفیت آنتی‌اکسیدانی تام و پراکسیداسیون لیپیدی گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌های آماری، از نرم‌افزار SPSS (ویرایش 20) و روش تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرّر و آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد. یافته‌ها: غلظت مالون‌دی‌آلدئید، پس از 8 هفته در گروه مکمّل در مقایسه با گروه کنترل به‌طور معنی‌داری کاهش یافت (016/0=P)، اما شاخص TAC در هیچ‌کدام از گروه‌ها در مراحل مختلف معنی‌دار نشد (72/0=P). نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج این تحقیق، شاید بتوان گفت که مصرف مکمل انار طی هشت هفته فعالیت ورزشی، در کاهش مالون‌دی‌آلدئید ناشی از پراکسیداسیون چربی در افراد چاق مؤثّر می‌باشد.
محمد حسن پور فرد، محمد مهدی حسن زاده طاهری، مهران حسینی، ابوالفضل آهنی، نعیم روانبخش، نوید ربیعی، سید امیررضا قریشی،
دوره 22، شماره 1 - ( بهار 1394 )
چکیده

زمینه و هدف: پوست میوه انار، در طبّ سنّتی به‌عنوان یک ترکیب با خواص کاهنده وزن معرفی شده است. این مطالعه به‌منظور بررسی اثرات پوست میوه انار بر چاقی و چربی‌های خون در موش‌های صحرایی طراحی و اجرا گردید. روش تحقیق: در این مطالعه تجربی، 24 سر رت نر نژاد ویستار، به چهار گروه مساوی (6n=) تقسیم شدند. موش‌های گروهA ، عصاره آبی و موش‌های گروه E، عصاره اتانولی پوست میوه انار را هر یک به‌میزان mg/kg400 و موش‌های گروه کنترل منفی N، نرمال‌سالین و موش‌های گروه کنترل مثبت X، داروی Xenical (mg/kg5) را به‌صورت خوراکی طی مدّت 35 روز متوالی دریافت کردند. اندازه‌گیری وزن، دور کمر و BMI ((Body Mass Index موش‌ها، قبل و بعد از مداخله و نیز اندازه‌گیری پروفایل چربی خون آنها، در پایان مطالعه انجام شد. تجزیه و تحلیل آماری داده‌ها، با کمک نرم‌افزار Prism (ویرایش 0/3) و با استفاده از آزمون‌های تی‌زوجی وANOVA صورت پذیرفت. یافته‌ها: مقایسه تغییرات وزن قبل و بعد از مداخله، نشانگر کاهش معنی‌دار آن در گروه تجربی E، افزایش معنی‌دار در گروه کنترل N (05/0P≤) و عدم تغییر در گروه‌های A و X بود. اندازه دور کمر در گروه‌ تجربی A و کنترل N، در پایان آزمایش نسبت به شروع آن به‌طور معنی‌داری افزایش یافت (05/0P≤)؛ در حالی‌که در گروه X به‌طور معنی‌داری کاهش نشان داد (05/0P≤). مقایسه بین‌گروهی چربی‌های خون، اختلاف معنی‌داری را نشان نداد. نتیجه‌گیری: عصاره الکلی پوست میوه انار، می‌تواند به‌عنوان یک ترکیب ضدّ چاقی در مطالعات آینده مورد توجه قرار گیرد.
محبوبه فیروز، سید رضا مظلوم، سید جواد حسینی، فرزانه حسن زاده، سید علی کیمیایی،
دوره 22، شماره 4 - ( زمستان 1394 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماران مبتلا به دیابت برای شناخت و درک موقعیت سلامتی خود، تصمیم‌گیری برای مراقبت‌های سلامتی، تغییر رفتارهای سلامتی و بهبود خودمراقبتی، نیازمند کمک و آموزش هستند. طبق نظر WHO؛ آموزش، اساس و شالوده درمان دیابت است. اهداف کلیدی آموزش دیابت، تغییر رفتار افراد و ارتقای خودمراقبتی است. خودمراقبتی عاطفی که توجه خاص به آن ضروری است، در برگیرنده احساسی است که نسبت به خود و توانایی‌های خود برای مدیریت احساسات و مقابله با مشکلات داریم و توجه به آن ضروری است. هدف از این مطالعه، مقایسه تأثیر آموزش گروهی و مشاوره گروهی بر بعد عاطفی خودمراقبتی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بود.

روش تحقیق: در یک مطالعه کارآزمایی بالینی، 112 بیمار دیابتی نوع دو مراجعه‌کننده به مرکز دیابت پارسیان مشهد در سال 1393، به‌صورت دردسترس انتخاب شدند و به‌طور تصادفی در سه گروه مشاوره (37 نفر)، آموزش گروهی (37 نفر) و کنترل (38نفر) قرار گرفتند. برنامه مشاوره گروهی و آموزش گروهی شامل پنج جلسه 5/1 ساعته بود که با فاصله سه روز، در قالب گروه‌های 8 تا 10 نفره، اجرا شد. پرسشنامه بُعد عاطفی خودمراقبتی بیماران دیابتی، قبل از مداخله و دوماه پس از اتمام مداخله تکمیل گردید. داده‌های اصلی با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS (5/11) و با کمک آزمون‌های آماری تی‌زوجی و آنالیز واریانس یک‌طرفه، در سطح معنی‌داری 05/0 تجزیه و تحلیل شدند.

یافته‌ها: بُعد عاطفی خودمراقبتی بیماران دیابتی، قبل از مداخله در سه گروه تفاوت معنی‌داری نداشت (834/0=P). در مرحله بعد از مداخله، میزان خودمراقبتی به‌طور معنی‌داری در گروه مشاوره (7/14±3/36) و آموزش گروهی (4/11±5/31) نسبت به گروه کنترل (1/19±5/50) کاهش داشت؛ که به معنی بهبود است (001/0>P). اما تفاوت معنی‌داری بین دو گروه آموزش گروهی و مشاوره گروهی وجود نداشت (394/0=P).

نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج این مطالعه می‌توان گفت که نه‌تنها آموزش گروهی، بلکه مشاوره گروهی می‌تواند به ارتقای بُعد عاطفی مراقبت از خود بیماران مبتلا به دیابت کمک کند؛ از این رو هر دو روش مؤثر است. بنابراین توصیه می‌شود با توجه به توان، تجربه و دانش پرستاران و امکانات مددجو، از هر یک از این دو روش، در خودمراقبتی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو استفاده شود.


سمیرا ایزی، مهران حسینی، مهسا حسن زاده طاهری، فرناز جهانی، محمد افشار، محمد مهدی حسن زاده طاهری،
دوره 23، شماره 1 - ( بهار 1395 )
چکیده

زمینه و هدف: آمار جهانی ناباروری در مردان در حال افزایش است. یافته‌های اخیر نشان می‌دهد که وضعیت تغذیه‌ای، تعیین‌کننده عملکرد طبیعی سیستم تولید مثل می‌باشد؛ از این رو توجه دانشمندان به نقش مواد مغذی خوراکی جلب شده است. مطالعه حاضر به‌منظور ارزیابی اثرات مصرف رژیم غذایی حاوی روغن دنبه بر عملکرد تولید مثلی موش‌های صحرایی نر طراحی و اجرا گردید.

روش تحقیق: در این مطالعه تجربی، 30 سر رت نر بالغ نژاد ویستار به‌طور تصادفی به سه گروه مساوی تقسیم شدند. گروه‌ها به‌ترتیب با غذای استاندارد حیوانات آزمایشگاهی (کنترل)؛ غذای استاندارد حاوی 10درصد روغن دنبه و غذای استاندارد حاوی 20درصد روغن دنبه، به‌مدت 5 ماه متوالی تغذیه شدند. پس از 5 ماه، حیوانات مورد آسان‌کشی قرار گرفتند و وزن بدن و وزن بیضه آنها تعیین گردید. نمونه بیضه برای مطالعه بافت‌شناسی تهیه و مقاطع با روش هماتوکسیلین و ائوزین رنگ‌آمیزی شدند و مورد آنالیز کمّی قرار گرفتند. نمونه خون موش‌ها برای تعیین غلظت پلاسمایی هورمون تستوسترون استحصال گردید.

یافته‌ها: در مقایسه با گروه کنترل، موش‌های دریافت‌کننده رژیم حاوی 20 درصد روغن دنبه به‌طور معنی‌داری دارای وزن بدن بیشتر و وزن بیضه کمتر بودند. همچنین تغییرات بافتی نشان داد که روغن دنبه به صورت وابسته به دوز، سبب کاهش معنی‌دار در تعداد اسپرماتوگونی‌ها، ضخامت لایه زایشی و مساحت لوله‌های اسپرم‌ساز شد. غلظت تستوسترون در بین گروه‌ها اختلاف معنی‌داری را نشان نداد.

نتیجه‌گیری: مصرف طولانی‌مدت و زیاد روغن دنبه می‌تواند سبب ایجاد هیپوگنادیسم و افزایش احتمال ناباروری در موش صحرایی نر گردد.



صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved | Journal of Birjand University of Medical Sciences

Designed & Developed by : Yektaweb